
همیشه دوست داشتم عاشق باشم و با عشق زندگی کنم و وقتی صبح از خواب بیدار میشم به یاد عشقم باشم و شبها به یادش و با خاطراتش سر بر بالین بزارم ولی هیچگاه موقعیتش برایم پیش نیومد تا چند وقت پیش که احساس کردم ضربان قلبم ناکوک است وقتی به سراغش رفتم و جویای احوالش شدم دیدم یکی مهمونش شده و با هم سرگرم هستند به قلبم گفتم مواظب باش مهمونت صاحب خونه نشه.قلبم فقط خندید ولی خندش غمی رو با خود حمل میکرد که حاکی از این بود ک بد جوری خودشو باخته حالا خدا کنه مهمونش قدرشو بدونه و رسوای زمونه اش نکنه...
ادامه مطلب